X
تبلیغات
رایتل


من و تو

!ما ماهی های اوزون برون. محکوم به ماهی تابه ی واقعیتیم

خورشید به درون اتاقم سرک می کشد..... این اتاق آن رنگ و بوی همیشگی را ندارد... 

اینجا دیگر کلبه ی متروکه ای نیست که شبها چراغ کم نوری در آن سوسو می زند اینجا دیگر خانه ی سکوت و گذرگاه ارواح بدی نیست... 

دستانت را به من بده و به اتاق آبی من قدم بگذار... در را آرام بگشا نگذار سمفونی وجود خدا که در و دیوار این اتاق در حال نواختن آن هستند از حضور باز بماند... قدم که می گذاری به روی زمینش یادت باشد که اینجا با لاجورد آسمان سنگفرش شده اینجا خود آسمان است با آن ابرهای لطیف و نرم... 

می شنوی آواز عشق را که میان من و معشوقم جاری است...؟! حس می کنی ترانه ی باران را که شیشه های اتاق زیبایم را به بهترین ریتم می نوازد...اینجا آفتاب میتابد و آن بیرون باران می بارد و من... دلم نمی گیرد... 

به در ودیوار پر نقش و نگار اتاقم بنگر...این عکس ها که می بینی عکس فرشته های من است اینها امیدهای من هستند نامشان را نمی گویم تنها بدان هر کدام سازی بهشتی می نوازند و از اعماق دل خداوند مهربانم به سرای من پا نهاده اند. 

اتاق من پر از نور و عشق و شعرو شمع و گل و پروانه و عطر و بوی بهشت و نوای آسمانی چنگ و عود است... 

اتاق من اتاق آبی من..پر از دلبستگی های من است...اینجا میعادگاه عاشق و معشوق و دیباچه ی سرودن زیبایی هاست...اتاق آبی من یکپارچه احساس است و احساس... 

آن صندوقچه را می بینی...آنجا صندوقچه ی خاطرات...رازها و عواطف و احساسا ت من است کلیدش درون چشم های دخترکی است که قاب عکسش به روی طاقچه ی کوچک آرزو هاست...دخترکی به نام نیلوفر آبی... 

بر سر در اتاق من نوشته ای حک شده: این اتاق...قلب دخترکی است که با هر چه عشق و عشق برای تو و خالق تو می تپد... اینجا آرامگاه دخترکی است که تمام هستی اش احساس ناب دوست داشتن است... اینجا خانه ی دل من است سرای من... 

اینجا قلب من است که برای تو می تپد الهه ی آبی من... 

اینجا دریای متلاطم احساس می خروشد و صدای زمزمه ی احساسی به گوش می رسد که همواره چنین می خواند: 

خداوندا! احساسم را ازمن مگیر که بی احساس پرنده ی کوچک پر و بال شکسته ای هستم که جان میدهدومی میرد... 

بار الها!فرشته های مهر بانی را که به من عطا کردی از من مگیر که بدون آنها روزه دار سکوت و تنهایی خواهم بود... 

پروردگارا!قلبم مالامال از عشق توست هر لحظه بیشتر وبیشتر بر من و احساسم فرود آی تا پاک بمانم...

آمین! 

 

 

 

 

 

 

 

من دوستا ی خیلی خوبی دارم ... یه زمانی فکر می کردم که وقتی برم دانشگاه دوستای خوبی پیدا می کنم اما اینطوری نشد و من... الآن دوستای خوبی دارم که وقتی ناراحتم سعی می کنن آرومم کنن و وقتی شادم ار شادی من خدارو شکر می کنن و من... خدارو سپاس گزارم که  این  دوستای خوب رو به من هدیه داد... 

متن بالا رو تقدیم می کنم به فرشته های عزیزم که اول اسماشون س و م و ا و م هست. 

 

 

 

                                               نیلوفر آبی

نوشته شده در یکشنبه 17 آبان 1388ساعت 02:53 ب.ظ توسط سپهر| 6 نظر|

Design By : Mihantheme