سلام به همه ی دوستان.
ببخشید که یک مدت نبودم.یکی از دلایل آن این بود که رایانه خراب بود.تو این مدت خیلی تقیر کردم.خودتان متوجه میشوید.تا بعد بدرود.
نه به نام خدای آن بالا نه به نام خدای این پایین به نام من و تو
نگام کردی.نگات آروم آروم من رو احاطه کرد... ولی نفهمیدی...
صدام زدی و صدای گرمت مثل لالایی آرومم کرد...ولی نفهمیدی...
دستهامو در دست گرفتی و فاصله ی خالی بین انگشتامو پر کردی و دستامون با هم گرم شد...ولی نفهمیدی...
ا........... جان:
من رو در آغوش گرفتی و صدای قلبم رو که با هیجان می تپید نشنیدی...وندانستی
بر روی گونه ام عطر نفسهات رو واسم یادگاری گذاشتی...و نفهمیدی ناگاه قالب تهی کردم...
چه شبها که بی صدا به خاطر دور بودنت و نداشتن هرم نفسهات اشک ریختم...
وچه روزها که به امید دیدن چشمات عاشقانه صبوری کردم...
تمام هستی ام:
حتی دیوارهای اتاق هم در تنهایی ها هوای گریه میگیرن...
امیدم: به تو عشق می ورزم و دوست دارم
( تو را به اندازه ی گلبرگ های پرپر شده ی انتظار دوست دارم)
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ،اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو. ، فریب
قاصدک 1 هان ، ولی ... آخر ... ای وای
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام ، آی! کجا رفتی ؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند