من و تو

!ما ماهی های اوزون برون. محکوم به ماهی تابه ی واقعیتیم

از دست های گرم تو کودکان توامان آغوش خویش سخن ها می توانم گفت غم نان اگر بگذارد. * * * نغمه درنغمه درافکنده ای مسیح مادر، ای خورشید! از مهربانی بی دریغ جان ات با چنگ تمامی نا پذیر تو سرودها می توانم کرد غم نان اگر بگذارد. * * * رنگ ها در رنگ ها دویده، از رنگین کمان بهاری تو که سراپرده در این باغ خزان رسیده برافراشته است نقش ها می توانم زد غم نان اگر بگذارد. * * * چشمه ساری در دل و آبشاری در کف، آفتابی در نگاه و فرشته ای در پیراهن، از انسان که توئی قصه ها می توانم کرد غم نان اگر بگذارد. سلام به همه ی دوستای گلم.این شعر مال احمد شاملو هست که من تقدیم میکنم به نامزد عزیزم.
نوشته شده در شنبه 19 مرداد 1387ساعت 01:43 ب.ظ توسط سپهر| 4 نظر|

Design By : Mihantheme