X
تبلیغات
رایتل


من و تو

!ما ماهی های اوزون برون. محکوم به ماهی تابه ی واقعیتیم

باز باران می بارد و من

 

باز باران می بارد و من در اوج دلتنگی برایت اشک می ریزم

 

باز باران می بارد و من برایت مینویسم . شاید بخوانیش

 

می نویسم بر قطرات ریز باران تا بگویند غم دلم را

 

بگویند غم دلم را بر شیشه ی پنجره ی دل مهربانت

 

عجب حکایتی ست این طپیدن دل

 

رسم تلخی ست رسم این روزگار . گاه با توست گاه  با دیگری

 

گاه تو را به عرش می برد و گاه به اوج شرمگینی یک دل تنها دچارت می کند

 

شاید با دستهای مهربان تو ، شاید با دستهای بی رحم رهگذری

 

چه بگویم از روزیهایی که گذشت . وقتی در غربت غمگنانه ی روزگارم

 

پس دستان گرمت را به من بده و مرا تنها نگذار

 

چشمان زیبایت را به چشمان من بدوز تا من مالک تمام عالم شوم

 

نوشته شده در شنبه 28 مرداد 1385ساعت 10:46 ب.ظ توسط سپهر| 4 نظر|

Design By : Mihantheme