X
تبلیغات
رایتل


من و تو

!ما ماهی های اوزون برون. محکوم به ماهی تابه ی واقعیتیم

حرفی ندارم

چه می‌شود که اگر دلم رنگ چشمان تو باشد ؟ چه می‌شود اگر روزگارم آبی‌چشمان تو باشد ؟ چه می‌شود اگر آسمان آبی‌بودنش را از تو بگیرد و چه می‌شود اگر چشمان من در چشمان تو گل آرزو بچیند . آنقدر از این چه می‌شدها در درونم انباشته دارم که تا سالیان به درازای عمر تهی نخواهد شد . وقتی که امدی دنیای شقایق هایم همه رنگ بیداری گرفت . وقتی که آمدی کودک خفتة احساسم میل به بازی گرفت . وقتی که آمدی خیابان شلوغ خیالیم از برای تو خالی شد . چه بی‌قرار است این دل آشفته‌ام که در یاد تو بیداد می کند . رفته‌ای او افسوس که صد حدیث آرزو از تو در من جا مانده است .

     کاش‌ها همه از پی واژه به دنبال تدبیر روزگار پژمردند و مردند و رفتند و تو ماندی ! تو ماندی تا من تنها نباشم ، تو ماندی تا من شیدا نباشم ، تو ماندی تا من تنها نباشم . چه تنها شدم با آمدن تو که حضورت ویران کننده‌تر بودنت است . چه آمدنی که همه شب دلم در پی دلت و صدایم در پی صدایت آویزان هر کوی برزن می‌شود . حس غریبانه‌ای از گریه دارم برای تو . حسن غریبانه ای از غربت دارم برای تو و حس شورانگیزی از التماس و خواهش و فریاد .

     بیا و بگذریم از هیاهوی این خیابان شلوغ . بیا و گذر کنیم از این چهار راه انتظار زندگی . بگذار هرکه آید خود بخواند حدیث زندگی را ، بگذار هرکه می‌اید ببیند این سیه روزی دل ما را .

     دلم از روزگار سیاه سیاه تر شده است . دلم از بادبان قضا رونده تر . پری ندارم که بالی به سویت بگشایم ، بالم شکسته است در این ماتمکدة غریب . دلی ندارم که برای قصه بخوانم ، دلم را شکسته‌اند در این وادی پر اضطراب و تشویش . باشد که بمانی برای آنکس که به امید تو زنده است ، افسوس که او نمی داند این چشمان تو مار خوش خط و خالی است که می دزدی زندگی را از کف او و در یکی از همین چهار راه‌های زندگی رهایش می‌کنی . رهایم کردی و رفتی و رفتی و رفتی تا گم شدی و ندیدمت که چه شدی و به کجا رفتی ؟ اما می دانم که رفته‌ای و دیگر نیستی و نخواهی بود که بیایی و ببینی روزگار واویلای مرا . خوش به مرامت که خوب شیشة دل می‌شکنی .

     روزگار با تو همان خواهد کرد که با دلم کردی . روزگار با تو همان خواهد کرد که بر سر پیمانه دل من ریختی . چه شرابی بود این شراب لبانت که هر لحظه مرا با وجود نبودش و محروم از بوسیدنش مست تر می کند . گذشتی و رفتی و رمیدی و پریدی . چه پرنده‌ای شد و یکباره پریدی . پرندة دلم ! می دانی با وجود همة بودن‌هایی که از تو نبود شد ولی باز هم دوستت دارم .

نوشته شده در جمعه 27 مرداد 1385ساعت 11:53 ق.ظ توسط سپهر| 2 نظر|

Design By : Mihantheme