X
تبلیغات
رایتل


من و تو

!ما ماهی های اوزون برون. محکوم به ماهی تابه ی واقعیتیم

((خانه دوست کجاست؟))در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

((نرسیده به درخت

کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است.

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی

و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد

در صمیمیت سیال فضا خش خشی  می شنوی

کودکی می ینی

رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه ی نور

و از می پرسی

خانه ی دوست کجاست.))

                                                            سهراب سپهری

نوشته شده در شنبه 14 مرداد 1385ساعت 10:19 ب.ظ توسط سپهر| 11 نظر|

Design By : Mihantheme