X
تبلیغات
رایتل


من و تو

!ما ماهی های اوزون برون. محکوم به ماهی تابه ی واقعیتیم

تو اگر میدانستی

که چه زخمی دارد

که چه دردی دارد

خنجر از دست عزیزان خوردن

از من خسته نمی پرسیدی

آه ای مـــــــــــرد چرا تنـــــــــــــــــهایی .....


هنگام مرگ مرا در تابوت سیاه قراردهید تا همگان بدانندهر چه سیاهی بود من کشیده ام و دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همگان بدانندباخودهیچ نمیبرم وچشمانم را باز بگذاریدتا همگان بدانندهمیشه چشم انتظار یار  بودم واولین روز بر سره مزارم تکه یخی به شکل قلب قرار دهید که بجایه معشوق برایم گریه کند...
گوشه ای تنها پناه گرفته ام و در دنیای آرزو و افکارم غرق شده ام . و به یاد آن عشق سفر کرده می افتم با یاد او آسمان دلم سخت طوفانی و ابری شد.بغضی جانکاه در گلو پدید آمد... اما کم کم و بی اختیار قطرات پاک و زلال اشک همچون بلور از چشمه سار چشم به حرکت درآمده و بر گونه ها روان شد. از خود پرسیدم این همه سکوت برای چیست؟
 
نوشته شده در جمعه 2 تیر 1385ساعت 10:42 ب.ظ توسط سپهر| 6 نظر|

Design By : Mihantheme