X
تبلیغات
رایتل


من و تو

!ما ماهی های اوزون برون. محکوم به ماهی تابه ی واقعیتیم

وقتی که رفت‌ ، همهء رنگها کنار دریچهء قلبم مردند و فقط رنگ رفتنش ماند.......
وقتی که دیگر نبود ، همهء اطلسی های باغچه پژمردند......
وقتی که رفت.....آسمان دیگر آبی نبود......و خدا چتر خاکستری اش را بر سر چنار پیر گرفت و چشمانش را بست .......
وقتی که رفت خوبی همه سپید ، سیاه شد و شروع به گریستن کرد......
از وقتی که رفت .......هیچ باران نبارید.....همهء چلچله ها افسردند و داوودی ها با همهء زردیشان مرگ را فریاد زدند......
از وقتی که دیگر نیست....گل مریم گلدان کنار پنجره مرا به یاد هیچ عزیزی نمی اندازد .......
از وقتی که رفت....خانه چه غریب مانده ست....چراغهای خانه همگی خاموشند و پنجره ها رو به خاکستان بازند.......
از وقتی که دیگر نیست .....هیچ جاده ای دگر به خورشید نمی رسد......چراغهای رابطه نیز خاموشند......
دیگر هیچ کس برای گنجشکهای خاکستری و تنهای پشت پنجره دانه نمی ریزد.......
از وقتی که دیگر نیست....دلم از نارنجی غروب هیچ نمی گیرد.....از آن روز نارنجی غروب به اندازهء تمامی پگاه ها سپید است ......
از وقتی که رفت دلم دگر عاشق هیچ دلی نشد..........

نوشته شده در یکشنبه 14 خرداد 1385ساعت 02:33 ب.ظ توسط سپهر| 12 نظر|

Design By : Mihantheme