X
تبلیغات
رایتل


من و تو

!ما ماهی های اوزون برون. محکوم به ماهی تابه ی واقعیتیم

نمی خواهم بگویم تورا به اندازه ی دریاها و اقیانوس ها دوست دارم چون دریا ها و اقیانوس ها خشک شدنی هستند . نمی خواهم بگویم تورا به اندازه ی خورشید دوست دارم چرا که خورشید را غروبی هست . اما می خواهم تورا به اندازه ی چیزی دوست داشته باشم که آن را پایانی نباشد . مهربانم : من تورا به اندازه ی قلبم دوست دارم چرا که قلبم تا که جان در بدن دارم می تپد . عزیزم : دوستت دارم نه بدان خاطر که دوستم داشته باشی .دوستت دارم بدان خاطر که شایسته دوست داشتن هستی .

گاهی از من عاشقانه یاد کن     به یادم بوسه ای بر باد کن


دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌

                               من بودم و غروبی سرخ که نشان از تاریکی تلخی داشت

                           به ذهنم فشار آوردم تا تو را به خاطر آورم

                           ولی هر چه سعی کردم به ذهنم هم نیومدی

                           همان لحظه که خورشید خانم داشت می رفت

                            به خاطرم اومد که تو تمام هستی من بودی

                            و لی نمیدانستم که به زیبا یهای دنیا نباید دل بست

                            به تویی که زیبایی محض بودی

                            آنروز غروب عشق من بود

                             من فهمیدم که وعده گلرخان وفایی ندارد

                             شکوه هایی که از تو داشتم به فراموشی سپردم

                             و گفتم که باید او را زخاطر برد

                              خورشید رفت و شب امد

                              ولی من هنوز روز را ندیده ام

                              اگر هر غروب طلوعی دارد

                              ولی این غروب طلوعی ندارد 

                              حالا دیگر من مانده ام و یک دنیا تاریکی

                              غروب عشق اگر غمگین بود

                               ولی برایم دوست داشتنی بود    


                                           بیایی به برم،لمس کنی راز دلم

وای که پژمرده گلی بودم و آبم دادی

در نگاه دگران،در پس رازی پنهان

مست و دیوانه ای بودم که تو جامم دادی
تو چه میدانستی مرهمی بر دل شیدای منی

آمدی در دل و جانم،تو صفایم دادی
تو امیدم دادی،تو به من عشق،صفا،مهرو وفایم دادی

بوم نقَاشی من بیرنگ بود،وه که جلایم دادی
پیکرم همچو کویری تشنه

در پی آب سفر کرد خسته
ای که تو با قلم انگشتت

ضربه بر من زدی و تاب و توانم دادی
دیده ات را به چه شوقی تو به من میدادی

تو طبیبی بودی که در این راز دل انگیز،دوایم دادی
راز من در پی لمس دل تو

وای بر من چه دلی بود دلت نان و نوایم دادی...

بیایی به برم،لمس کنی راز دلم

وای که پژمرده گلی بودم و آبم دادی

در نگاه دگران،در پس رازی پنهان

مست و دیوانه ای بودم که تو جامم دادی

تو چه میدانستی مرهمی بر دل شیدای منی

آمدی در دل و جانم،تو صفایم دادی

تو امیدم دادی،تو به من عشق،صفا،مهرو وفایم دادی

بوم نقَاشی من بیرنگ بود،وه که جلایم دادی

پیکرم همچو کویری تشنه

در پی آب سفر کرد خسته

ای که تو با قلم انگشتت

ضربه بر من زدی و تاب و توانم دادی

دیده ات را به چه شوقی تو به من میدادی

تو طبیبی بودی که در این راز دل انگیز،دوایم دادی

راز من در پی لمس دل تو

وای بر من چه دلی بود دلت نان و نوایم دادی...

  

نوشته شده در پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1385ساعت 10:11 ق.ظ توسط سپهر| 5 نظر|

Design By : Mihantheme