X
تبلیغات
رایتل


من و تو

!ما ماهی های اوزون برون. محکوم به ماهی تابه ی واقعیتیم

می گریم در اشک هایم تو را می بینم اشک هایم را پاک می کنم کسی تو را نبیند

****

با توام ای سهراب

ای به پاکی چون آب

یادته گفتی بهم : تا شقایق زنده است زندگی باید کرد

نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مرد

دیگه با چی کسی و دلخوش کرد ؟

یادته گفتی بهم : اومدی سراغ من ، نرم و آهسته بیا که مبادا ترکی برداره چینی نازک تنهایی تو

اومدم آهسته ، نرمتر از یک پر قو ، خسته از دوری راه ، خسته و چشم براه

یادته گفتی بهم : عاشقی یعنی دچار

فکر کنم شدم دچار

تو خودت گفتی : چه تنهاست ماهی اگر دچار دریا باشه

آره تنها باشه ، یار غمها باشه

یادته می گفتی : گاهگاهی قفسی می سازم ، میفروشم به شما

تا به آواز شقایق که در آن زندانی است دل تنهائیتان تازه شود

دیگه حتی اون شقایق که اسیره قفسه

صاحب یک نفسه

نیست که تازگی بده این دل تنهایی من

پس کجاست اون قفس شقایقت

منو با خودت ببر به قایقت

راست میگفتی : کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود

کاشکی دلشون شیدا بود

من بدنبال یه چیز بهترینم سهراب

تو خودت گفتی بهم :

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است

نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت 1385ساعت 07:42 ب.ظ توسط سپهر| 3 نظر|

Design By : Mihantheme